سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

248

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)

بكند ولى اگر همراه و بانضمام اصلى فرعى را نيز از ريشه در بياورد ديه‌اى براى آن منظور و ملاحظه نشده است چه آنكه حكم اين صورت همچون حكم عضوى است كه ديه مقدّر و معلوم داشته و در عين حال مشتمل بر اعضاء و اجزاء ديگر استكه آنها نيز ديه خاصّى دارند همچون دست كه ديه‌اش پانصد دينار است در حالى كه براى هريك از انگشتان صد دينار نيز معيّن شده چه آنكه جانى اگر دست ديگرى را قطع نمود تنها همان پانصد ديار را بايد بدهد بدون اينكه براى انگشتان جداگانه ديه‌اى بپردازد در حالى كه اگر انگشتان را بدون دست و عليحدّه قطع كند در قبال آنها نيز ديه بايد بدهد . ولى برخى از فقهاء فرموده‌اند : در قبال كنده شدن دندان زائد بايد ارش بدهد يعنى اگر جانى دندان فرعى و زائد را بدون اصلى كند موظّف است به پرداخت حكومت و ارش . البته اين كلام از اين قائل مبتنى است بر اينكه براى دندان فرعى شرعا اندازه و تقديرى نباشد ولى مشهور آن است كه براى آن مقدّر وجود داشته و آن ثلث ديه دندان اصلى است . قوله : بحسب ما تقرّر لها : ضمير در [ لها ] به اصليّه راجعست قوله : بمعنى انّها ان كانت فى الاضراس : ضميرهاى مؤنّث به [ زائده ] راجعند . قوله : هذان ان قلعت منفردة : مشار اليه [ هذا ] ثبوت ثلث مىباشد و ضمير در [ قلعت ] به زائده برمىگردد . قوله : المتّصلة بها : كلمه [ المتّصلة ] صفت است براى [ اصليّه ] و